غربت


ماه بالاي سر آبادي است

اهل ابادي در خواب است

باغ همسايه چراغش روشن,

من چراغم خاموش.

ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.

غوك ها مي خوانند.

مرغ حق هم گاهي.

كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.

و بيابان پيداست.

سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.

سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.

نيمه شب ببايد باشد.

دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.

آسمان آبي نيست , روز ابي بود.

ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.

ياد من باشد فردا لب سلخ , طرحي از بز ها بردارم,

طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب .

ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب

درآورم

ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.

ياد من باشد تنها هستم.

ماه بالاي سر تنهايي است.


( سهراب سپهري )

 

یکی‌ از شونزده‌تا


از درس‌ِ تاریخ‌ بَدَم‌ میاد،
از علوم‌ دِل‌ِ خوشی‌ ندارم‌،
موسیقی‌اَم‌ یه‌جورایی‌ سخته‌،
با انگلیسی‌ میونه‌ ندارم‌ چون‌ حوصله‌م‌ُ سَر می‌بَره‌،
ریاضی‌ دشمن‌ِ خونیمه‌،
اقتصاد شکنجه‌م‌ می‌کنه‌،
ورزش‌ جون‌ می‌خوادُ مال‌ِ هیکل‌داراس‌،
روخونی‌ حالم‌ُ می‌گیره‌،
جغرافی‌ مزخرفه‌،
از جامعه‌شناسی‌ متنفّرم‌،
شیمی‌ گیجَم‌ می‌کنه‌،
زیست‌شناسی‌ُ خُدا نصیب‌ نکنه‌،
ستاره‌شناسی‌ نگران‌ کننده‌س‌،
تو گیاه‌شناسی‌ همه‌ش‌ باید گُلا رُ بو کنی‌ که‌ من‌ اصلاً خوش‌ ندارم‌،
یه‌ درس‌ِ دیگه‌اَم‌ هَس‌ که‌ خیلی‌ بَرام‌ سخته‌،
اونم‌ هُنره‌!
ولی‌ بی‌خیال‌ِ تموم‌ِ اینا!
عَوَضش‌ دیکطه‌م‌ حرف‌ نداره‌!

دیدگاه

از موقعیتی که هم اکنون نزد توست حداکثر استفاده را بکن

چرا که بعد از گذشتن زمان آن

بازگرداندن آن غیرممکن است.

............... 

نصیحت و اندرز بعد از وقوع حادثه

جز اینکه تلخی حادثه را افزایش دهد

سود دیگری ندارد.

 ...............

خردمندی و فرزانگی در سایه ی تلاش وپشتکار به دست می آید.