عاشق که شدم

عاشق كه شدم

دنيا يه بادكنك بزرگ قرمز شد و هوا رفت

انقدر بالا و بالاتر رفت

كه به خورشيد چسبيد و تركيد

حالا مواظبم دفعه بعد كه عاشق شدم

يه نخ به سر دنيا ببندم

كه خيلي بالا نره...

آخه ، مي ترسم اين بار هم ، يا گمش كنم يا بتركه!

                                                  (شل سیلور استاین)

 

مامان و خدا

خدا به ما انگشت داده  مامان مي گه «با چنگال بخور»
خدا به ما صدا داده  مامان مي گه « داد نزن»
مامان مي گه «كلم بخور، هويج بخور، سبزي بخور»
اما خدا به ما بستني لذيد داده.
خدا به ما انگشت داده  مامان مي گه « از دستمال استفاده كني.»
خدا توي خيابان گودال هاي پر آب داده  مامان مي گه «شلپ شلپ نكن»
مامان مي گه «سرو صدا نكنيد باباتون خوابيده»
اما خدا به ما قوطي حلبي داده كه بازي كنيم.
خدا به ما انگشت داده  مامان مي گه « دستكش دستت كن»
خدا به ما باران داده  مامان مي گه «بيا خيس نشي»
مامان مي گه « مواظب باش، نزديك نشو
به اون سگاي خوشگل و بيگانه كه خدا به ما داده
خدا به ما انگشت داده  مامان مي گه «برو بشور دستاتو»
اما خدا به ما سطل زغال داده بدن كثيف داده.
حالا درسته كه من خيلي باهوش نيستم
اما اين را مي دانم بين اين دو حق با مامان نيست.

                                                                    (شل سیلور استاین)

عشق ژرفای راستین خود را نمی شناسد مگرآنکه لحظه ی جدایی فرا رسد

(جبران خلیل جیران)

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خود باش

(ارسطو)

يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن .

(هربرت)

اینم متن آهنگ و ترجمه ش

Every night in my dreams
I see you, I feel you,
That is how I know you go on

Far across the distance
and spaces between us
you have come to show you go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
and you're here in my heart
and my heart will go on and on

Love can touch us one time
and last for a lifetime
and never let go till we're one

Love was when I loved you
one true time I hold to
in my life we'll always go on

ادامه نوشته

 

خداوندا

اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت

خداوندا تو مسؤولی

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

و چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است

بگذار......

اگه نمی توانم همیشه مال تو باشم
اجازه بده گاهی زمانی از آن تو باشم


و اگه نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم
بگذار هر وقت که تو میگویی ، کنار تو باشم

اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم
اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم

اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم
بگذار باعث سرگرمی تو باشم

اما مرا اینگونه ترک نکن
بگذار در زندگی تو ، دست کم چیزی باشم

                                                               (شل سیلور استاین)

شیرجه محشر


محشرترين شيرجه اي كه تا حالا يه نفر زده
شيرجه ي مليساي نارگيلستاني بوده
مليسا از روي تخته پريد و پرواز كرد تو هوا
يه چرخي به كله ش داد و پيچ تابي داد به موها
سي و چهار تا شيرجه ي دشنه اي و فر فره اي و وارو زد
دستهاش رو برد بالا , چهار تا هم پشتك زد
آخرش , هم نه تا و نصفي كله ملق زد بيچاره
اما بعد نگاهش به پايين افتاد و ديد كه استخر آب نداره!!!!

شل سیلور استاین

گم شو..بزن به چاک

ديگه به دردم نمی خوری

پشت پنجره هام نايست

به درهام نکوب

چون سعی داريم تظاهر کنيم

هيچوقت جنگی در کار نبوده

ولی تو هميشه نماد خاطرات بد جنگی!

پس برو...گمشو...بزن به چاک...

شلی

وقتی فهميدی اونی که دوسش داری با يکی ديگه دوسته،

 بيشتر ناراحت ميشی يا بيشتر حسوديت ميشه؟؟؟

                                                                

اين جا برای اين که وارد يه اتاق بشی، بايد درشو به زور باز کنی!

وقتی می يای بيرون ٬بايد درشو محکم ببندی!

اين جا آدما حتی پشت درای بسته نمی تونن همديگرو تحمل کنن.

اين جا آدما از هم فاصله دارن...از هم خيلی دورن...

                                                                              (شل سیلور استاین)

این شعر توسط یه بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم

، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،

 وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...

 و تو، آدم سفيد،

 وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،

 وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،

 وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،

 و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟

بهتر بود به جای هزاران کلمه

تنها یک کلمه بود کلمه ای که صلح می آورد

بهتر بود به جای هزاران شعر

تنها یک شعر بود شعری که زیبایی راستین را آشکار  می کرد

بهتر بود به جای هزاران ترانه

تنها یک ترانه بود ترانه ای که شادی می پراکند.

                                                                 (منسوب به بودا)

حمید مصدق

گفتم بهار

خنده زد و گفت :

ای دریغ

دیگر بهار رفته نمی آید

گفتم پرنده

گفت:

این جا پرنده نیست

این جا گلی که باز کند لب به خنده نیست

گفتم درون چشم تو دیگر...؟

گفت:

هرگز نشان ز باده مستی دهنده نیست

این جا به جز سکوت سکوتی  گزنده نیست

برای مخاطبم

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه
اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده ؟
چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من
دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده
گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون
ادامه نوشته

لالایی

لا لا لا لا نخواب سودی نداره
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بيداره
لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت
نميدونم به کارون يا خزر رفت
فقط دردم اينه مثل هميشه بدون اطلاع و بی خبر رفت
لا لا لا لا نخواب ميدونه جنگه
دست هر کی ميبينی يه تفنگه
يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم که اون چشما چه رنگه
لا لا لا لا نخواب زندونه دنيا سر ناسازگاری داره با ما
بشين باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اينجا گذاشت تنهای تنها
ادامه نوشته

گابریل گارسیا مارکز

خودت را به فردی بهتر تبدیل کن و خودت را بشناس قبل از اینکه دیگران تو را بشناسند

امروز همان فردایی است که دیروز انتظارش را میکشیدی

بزرگترین حقیقت دنیا تنهاییست

 هیچ انسانی نمیداند کدامین لحظه از زندگی اش خاطره میشود

به گذشته ها غم مخور به چیزی که می اید لبخند بزن

شاید خدا خواسته که بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و وقتی او را یافتی باید شکر گذار باشی

خودت را زیاده از حد تحت فشار قرار نده بهترین چیزها وقتی اتفاق میوفتند که انتظارش را نداری

دیدگاه

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 آنکسی که از رنج زندگی بترسد، از ترس در رنج خواهد بود .

 چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست میکند. اگر همه بغیر از ما کور بودند، نه به خانه باشکوه نیاز بود و نه به لوازم عالی.

 کسی که به خاطر شما دروغ میگوید به شما نیز دروغ خواهد گفت.

 لیاقت، جوهر توانایی است .

 هیچ وقت از خدا نخواه که همه ی دنیا مال تو باشه ... همیشه از خدا بخواه کسی که همه ی دنیای توست مال کسی دیگه نباشه 

 خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم های گذشته، فراموش نکردن عبرت های گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده.

 نیکبخت آن است که ازحال دیگران پند گیرد و بدبخت آن که از حال او پند گیرند

آبی خاکستری سیاه

زندگی رویا نیست

زندگی زیباییست

می توان بر درختی تهی از بار زدن پیوندی

 می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت

می توان

از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هردو بیزار از این فاصله هاست.

                                          (حمید مصدق)

زمانه..

دیگر زمان زمانه مجنون نیست

فرهاد

در بیستون مراد نمی جوید

زیرا بر استانه خسرو

بی تیشه ای کنون سرسپرده است.

در تلخی تداوم تکرار لحظه ها آن شور عشق

    عشق به شیرین را

از یاد برده است.

                         ( حمید مصدق)

ده گفتار از زرتشت

در برابر ناگواری ها و فراز و نشیب ها و رنج ها ی زندگی خونسرد و بردبار باشید و چیزی که خرد را بکاهد نخور

هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر از پارسایی

صفات بد به ویژه خشم و نفرت را از خود برانید

در پیکار با ستم مصمم باشید هر گز ستم رانپذیرید

خوشی فراوان از ان کسی است که همیشه به منش پاک اراسته باشد.

خرد بر پایه دین و پژوهیدن استوار است نه برپندار بافی و پیش داوری و شنیدن

درست اندیشی است که مردم را بر سر دوراهی یاری می دهد  و انان را از شک و تردید رهایی می بخشد.

پاداش نیک نیکی است و پاداش بد بدی است.

آدمی همیشه باید پیش از انجام هر کردار و کاری بیندیشد و با وجدان خویش مشورت کتد

اگر می خواهید به خداوند روشنی و رستگاری دست یابید نخست بکوشید تا دیگران را راهنمایی کنید  و به فروغ دانش و نظم و راستی بیاگاهانید.

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی هرگز ، هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا  غصه این

                    هرگز

                               کشت.....

 

                                                     (حمید مصدق)

فتح باغ

سخن از پچ پچ ترساني در ظلمت نيست

سخن از روزست و پنجره هاي باز

و هواي تازه

و اجاقي که در آن اشياء بيهده ميسوزند

و زميني که ز کشتي ديگر بارور است

 و تولد و تکامل و غرور

سخن از دستان عاشق ماست

که پلي از پيغام عطر و نور و نسيم 

بر فراز شبها ساخته اند

به چمنزار بيا

به چمنزار بزرگ

و صدايم کن ، از پشت نفس هاي گل ابريشم

همچنان آهو که جفتش را

 

پرده ها از بغضي پنهاني سرشارند

و کبوترهاي معصوم

از بلندي هاي برج سپيد خود

به زمين مينگرند

                         (فروغ فرخزاد)

 

وقتی بزرگ شدم

وقتي بزرگ شدم،
ميخواهم هركسي باشم

به جز يك پدر بد اخلاق

يك راننده اتوبوس بي حوصله،

يك آدم عصباني

يا يك آدم نااميد كه با همه دعوا دارد

و يا آدم گنده اي كه بيهوده باد توي دماغ مي اندازد

خب مثل اينكه ديگر آدمي نمانده...

پس بهتر است فعلاً بزرگ نشوم

تا ببينم بعد چه مي شود!

                                    (شل سیلور استاین)

خورشید را می دزدم

خورشيد را مي دزدم

فقط براي تو!

ميگذارم توي جيبم

تا فردا بزنم به موهايت

فردا به تو مي گويم چقدر دوستت دارم!

فردا تو مي فهمي

فردا تو هم مرا دوست خواهي داشت . مي دانم!

آخ ... فردا!

راستي چرا فردا نمي شود؟

اين شب چقدر طول كشيده...

چرا آفتاب نمي شود؟

يكي نيست بگويد خورشيد كدام گوري رفته؟

                                                                (شل سیلور استاین)